عسل عسل ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 25 روز سن داره

عسل مامان و بابا

عید

سلام مامان گلم عیدت مبارک امسال اولین عیدی بود که خیلی بهم خوش گذشت چون تو رو دارم راستی امسال بابا و بابایی هادی بهت عیدی دادن بابایی هادی خیلی دوست داره بابا هم هرشب باهات حرف میزنه نازت میکنه تو هم خودتو برا بابایی لوس میکنی هروقت بابایی میخواد باهات حرف بزنه تو خودتو زیر دستش میبری تا نازت کنه ما بی صبرانه منتظرتم تا بیایی دوست دارم دختر نازم اسمم برات انتخاب کردیم عسل خانم اسمه خوشگلته ...
16 فروردين 1393

بدون عنوان

مامانی 2 روز پیش من رفتم سونو بابایی خیلی دوست داشت بیاد و تو رو ببینه ولی نتونست و اقا دکتره گفت شما دختر خانمی و سالم سالمی وقتی به بابایی گفتم خیلی خیلی خوشحال شد منم همینطور که شما دختری مامان خیلی دوست داره ...
22 اسفند 1392

تکون

سلام مامان جانم خوبی عزیزم مامان قربونت بشه دیشب زیر دستم یه تکونی خوردی مامان جان فدات شم اینقدر قشنگ بود که همینطوری دارم بهش فکر میکنم الانم که دارم برات مینویسم خودتو یه گوشه جمع کردی وای مامانی فدات شم دوست دارم ...
7 اسفند 1392

سلام

سلام مامان گلم فدات شم عزیزم بابایی از قشم صحیح وسالم اومد و لباس های خوشگلی واست گرفته عزیزم مامانی هما داره برات سیسمونی درست میکنه دستش درد نکنه خیلی لباس وچیزهای خوشگلی گرفته مامانی تو هم کم کم داری تکون میخوری قربونت برم ایشالله صحیح و سالم دنیا بیای و همه لباساتو ببینی
4 اسفند 1392

مامان

سلام عزیز مامان نفسم مامانی میدونم خیلی تو این مدت اذیت شدی اخه مامان خیلی بد ویاره و همش هم باید زیر سرم باشه مامان جون امروز بابایی میخواد بره قشم دعا کن که صحیح و سالم برگرده اخ که چقدر مامان استرس داره عزیز مامان من دیگه دارم حرکت هاتو حس میکنم ...
27 بهمن 1392

غربالگری

سلام مامان گلم خوبی عزیزم منو بابایی امروز رفتیم سونو درسته عزیزم تو راه خیلی اذیت شدی چون داشتیم میرفتیم تهران رفتیم سونو دکتر تو رو بهم نشون داد خیلی تکون میخوردی شیطون من دکتر صدای قلب نازتو گذاشت تا منو بابایی بشنویم فدات بشم که اینقدر تو ماهی دکتر گفت احتمالا تو دختر خانمی عزیزم ...
5 بهمن 1392

بدون عنوان

سلام مامان گلم خوبی عزیزم دیروز منو کلی خوشحال کردی وقتی مامانی میخواست استراحت کنه صدای قلبتو شنیدم اینقدر تند تند میزد که نذاشتی به راست بخوابم مامانی هفته دیگه باید بریم پیش دکتر منم یه کادو کوچولو واست گرفتم بعدا عکسشو میذارم که ببینی مامان جونم ...
18 دی 1392